<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>الهیات عقلی</title>
    <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/</link>
    <description>الهیات عقلی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 06 Aug 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نحوه‌ی علم به محسوسات از دیدگاه سهروردی</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_231574.html</link>
      <description>از زمان قطب الدین شیرازی شارح حکمت اشراق چنین شهرت یافته که سهروردی علم انسان به محسوسات را )بر خالف مشائیان که آن را حصولی دانسته اند(، علم حضوری و بال واسطه می داند. منشاء این انتساب دو عبارت در حکمه االشراق و المشارع و المطارحات بوده&amp;amp;nbsp;است. مالصدرا در آثار خود گاه این انتساب را پذیرفته و اشکاالت متعدد بر آن وارد کرده است و گاه چنان انتسابی را به شیخ اشراق تلویحا رد نموده است. این مقال بر آن است که در دو مبحث تاریخی و نیز فلسفی قول به علم حضوری انسان ها به محسوسات را نقد نماید. در وهله نخست نشان داده می شود که سخن سهروردی توسط قطب شیرازی و برخی شارحان معاصر حکمت اشراق مورد بدفهمی قرار گرفته است و تفسیر مالصدرا از سخن شیخ اشراق بیشتر مقرون به صواب است. و در وهله بعد نشان داده شده است که اگر بحث )علم حضوری به محسوسات( در معلوم بالذات باشد که نزد اغلب فالسفه صحیح است چرا که از دید ایشان این معلوم، به علم حضوری درک می شود؛ اما اگر مقصود معلوم بالعرض باشد، سخن مزبور با بسیاری قواعد فلسفی و استداللی )حتی قواعد پذیرفته شده توسط سهروردی( در تعارض می باشد. چه این که سهروردی نیز خود تصریحاتی به حصولی بودن این علم دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش های معاصر در الهیات ارسطو</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_231576.html</link>
      <description>&amp;amp;raquo;نظریه محرک نامتحرک&amp;amp;laquo; ارسطو که در سده های اخیر در کانون مبحثی با عنوان &amp;amp;raquo;الهیات ارسطو&amp;amp;laquo; قرار گرفته است، در اصل بخشی از فلسفه اولی یا متافیزیک اوست که از زمره تاثیرگذارترین و در عین حال بحث برانگیزترین بخش های نظام فلسفی او محسوب می شود&amp;amp;nbsp;و نه تنها در اغلب مکاتب و مدارس یونانی مآب)بویژه مکتب نوافالطونی(، بلکه در سنت های فلسفی - کالمی سده های میانه و بطور خاص پیکره الهیات مسیحی و نیز در میان فیلسوفان جهان اسالم به شکل نقد و تعلیقه و ایضاح بازتاب گسترده ای داشته است. به غیر از تفسیرهای عصر کالسیک ، تحلیل و تفسیر ارسطوشناسان قاره ای معاصر در این زمینه تمایزات و سویه های مختلفی از دیدگاه ارسطو را پیش چشم ما قرار می دهد. از زمره مهم ترین این شارحان 4 در قلمرو آلمانی زبان ها باید از ادوارد تسلر و ورنر یگر&amp;amp;nbsp;۵ نام بُرد که با وجود معاصرت و اشتراک&amp;amp;nbsp;زبانی، هر یک با رویکردی متفاوت به دیدگاه الهیاتی ارسطو پرداخته اند و شرح های خاص خود را از موقعیت مفاهیمی چون خدا، جوهر و نسبت متافیزیک با طبیعیات در کلیت نظام ارسطویی عرضه کرده اند. ادوارد تسلر تحت تاثیر مکتب نوکانتی، الهیات ارسطو را به مثابه بخشی منسجم از فلسفه&amp;amp;nbsp;اولی در نظر می گیرد که مفاهیمی چون جوهر، صورت، ماده و محرک نامتحرک در آن نقش مرکزی دارند. از نگاه وی، الهیات ارسطو حاصل تفکر عقالنی و تالش برای تبیین علل نهایی هستی است؛ روایتی که در فلسفه اسالمی نیز به ویژه در آثار ابن سینا تداوم یافته است. او با روش تحلیل تاریخی، نشان می دهد گویا ارسطو قلمرو علت نخستین را از قلمرو اسطوره و دین سنتی یونان خارج کرده و آن را در چارچوب نظام عقل گرایانه و علمی خویش قرار می&amp;amp;nbsp;دهد. از آن سو، ورنر یگر با رویکرد تاریخ گرایانه و تاکید بر تبارشناسی رویکردها و مفاهیم، الهیات ارسطو را نه به عنوان نظامی کامالً مستقل، بلکه در بستری پیوسته با تحول اندیشه یونانی بویژه در نسبت با آموزه های آکادمی می بیند. در دیدگاه او، ارسطو هرچند در امتداد سنت پیشاسقراطی و افالطونی می اندیش د، اما با نوعی گرایش به عقل گرایی واقع گرایانه، الهیات را با طبیعیات پیوند می زند. همچنین یگر بیان می کند که الهیات ارسطو را باید ادامه و نیز بازسازی انتقادی الهیات افالطونی دانست و نه گسستی کامل از آن.&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;نوشتار حاضر با مقایسه دیدگاه این دو یونان شناس، نشان می دهد که چگونه روش شناسی متفاوت آنان بر پایه رویکرد های تحلیلی - انتقادی تسلر و تاریخی- تکاملی ورنر یگر، به دو تصویر متفاوت از الهیات ارسطو منجر می شود در نهایت روشن می سازد که فهم ما از الهیات ارسطو، به میزان قابل توجهی به چهارچوب های تفسیری قدیم و جدید وابسته است، تفسیرهایی که به استناد قراین و شواهدی از متون اصلی یا منتسب به ارسطو، به اثبات استنتاجات و پیش فر ض های آنان مدد رسانده است. از این رو می توان گفت بازخوانی این&amp;amp;nbsp;الهیات، نه صرفاً مطالعه ای در تاریخ فلسفه، بلکه مشارکتی در تلقی های مابعدالطبیعی و فلسفی معاصر نیز محسوب می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اوصاف عقالنیت شبکۀ اعتقادات دینی در الهیات اسالمی و مسیحی</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_231575.html</link>
      <description>عقالنیت شبکة اعتقادات دینی در نظامهای الهیاتی نشان دهنده رابطه طولی میان آنهاست، طوری که هر باور متناسب با جایگاه وجودی که در سلسلة اعتقادات دارد از عقالنیت مربوطه بهرهمند است. براین اساس میتوان سه سطح از اعتقادات دینی را درنظر گرفت که عبارتند از اعتقادات بنیادی، میانی و حاشیهای. در این سلسله، اعتقادات بنیادی واجد حداکثر عقالنیت، سپس اعتقادات میانی، و در آخر اعتقادات حاشیهای قرار دارند که از کمترین سطح عقالنیت در مقایسه با اعتقادات سطح باال بهرهمند هستند. با مالحظة این سطوح اعتقادات، به نظر میرسد در الهیات اسالمی و مسیحی، دو اعتقاد اساسی مشترک، ایمان به خدای واحد و جهان آخرت، وجود دارد. همچنین اعتقادات مشترک میانی دو سنت مزبور عمدتا دربارة صفات خدا، رابطة انسان و خدا، آموزة آفرینش و نظایر آن هستند. ضمن اینکه میتوان اعتقادات میانی خاص سنت کالمی مسیحی، مانند آموزة تثلیث، تجسد، کفاره، گناه موروثی و نظایر آن، و مختص سنت کالمی اسالمی مانند رابطة صفات و ذات الهی، حدوث و قدم قرآن و مسالة امامت و خالفت را مالحظه کرد. نهایتا اینکه سطح اعتقادات حاشیهای در هر دو سنت دربارة تقدس مکانها، زمانها، رویدادها، اشیاء، اشخاص، موقعیتها و نظایر آن مورد نظر است. این تحقیق نشان می دهد که اگرچه همة اعتقادات دینی تحت تاثیر عوامل معرفتی و غیرمعرفتی و در بستر تاریخی دچار قبض و بسط میگردند، اما اعتقادات بنیادی این دو سنت دینی دارای ثبات، کلیت و مطابقت بیشتری با فطرت بشری هستند و کمتر تحت تاثیر عوامل مذکور میباشند، به همین دلیل دارای عقالنیت بیشتری هستند. اعتقادات میانی اسالمی و مسیحی عمدتا تحت تاثیر عوامل مزبور و حاصل خوانشهای مختلف دینداران از متون مقدس میباشند، در حالیکه اعتقادات حاشیهای به عوامل متعددی وابسته بوده و تغییرپذیری بیشتری دارند. پس حاصل تحقیق اینکه، عقالنیت شبکة اعتقادات دینی اسالمی و مسیحی، از سطوح بنیادی به حاشیهای کاهش مییابد و تحت تاثیر عوامل متعددی در قبض و بسط مدام هستند. بنابراین راه مواجهه با عقالنیت دینی، توجه به این نکته مهم است که شبکة اعتقادات دینی آنها چگونه و تحت تاثیر چه عواملی تکون، قبض و بسط یافته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نحوه ی علم به محسوسات از دیدگاه سهروردی (نقدی بر انتساب نظریه علم حضوری به محسوسات به سهروردی)</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_226859.html</link>
      <description>از زمان قطب الدین شیرازی شارح حکمت اشراق چنین شهرت یافته که سهروردی علم انسان به محسوسات را (بر خلاف مشائیان که آن را حصولی دانسته اند) ، علم حضوری و بلا واسطه می داند.منشاء این انتساب دو عبارت در حکمه الاشراق و  المشارع و المطارحات بوده است . ملاصدرا در آثار خود گاه این انتساب را پذیرفته و اشکالات متعدد بر آن وارد کرده است و گاه چنان انتسابی را به شیخ اشراق تلویحا رد نموده است. این مقال بر آن است که در دو مبحث تاریخی و نیز فلسفی قول به علم حضوری انسان ها به محسوسات را نقد نماید.در وهله نخست نشان داده می شود که سخن سهروردی توسط قطب شیرازی و برخی شارحان معاصر حکمت اشراق مورد بدفهمی قرار گرفته است و تفسیر ملاصدرا از سخن شیخ اشراق بیشتر مقرون به صواب است. و در وهله بعد نشان داده شده است که اگر بحث (علم حضوری به محسوسات) در معلوم بالذات باشد که نزد اغلب فلاسفه صحیح است چرا که از دید ایشان این معلوم ، به علم حضوری درک می شود؛ اما اگر مقصود معلوم بالعرض باشد، سخن مزبور با بسیاری قواعد فلسفی و استدلالی (حتی قواعد پذیرفته شده توسط سهروردی) در تعارض می باشد . چه این که سهروردی نیز خود تصریحاتی به حصولی بودن این علم دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الهیات جهانی در اندیشه ویلفرد کنت‌ول اسمیت</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_226860.html</link>
      <description>طی دهه های اخیر، که مشخصه آن رشد مطالعات مقایسه ای دین است، اغلب از نیاز به نظام الهیاتی که نه فقط یک دین بلکه تمام ادیان بزرگ جهان را در برگیرد بحث می شود.  ویلفرد کنتول اسمیت یکی از طرفداران برجسته‌ این دیدگاه است. او الهیات جهانی را &amp;amp;quot;الهیات تاریخ دینی نوع بشر&amp;amp;quot; می داند. الهیات جهانی الهیات دین مقایسه ای است که توسط همگان بنا شده، و در نتیجه &amp;amp;quot;قابل قبول و حتی متقاعد کننده برای تمامی نوع بشر است. با استفاده از این الهیات، اسمیت یک &amp;amp;quot;روند جهانی همگرایی دینی&amp;amp;quot; را پیش بینی می کند. وی تاکید می کند که الهیات جهانی «الهیاتی است که «ادیان» موضوع آن هستند نه هدف آن؛ الهیاتی که از «همه ادیان جهان»، همه جوامع دینی جهان و همه خرده جوامع دینی جامعه بشری پدیدار می گردد». به عبارت دیگر، الهیات جهانی، «الهیات تاریخ دینی بشر» یا «تاریخ ایمان ما انسان ها» است. هرچند اسمیت چنین نظام الهیاتی را بر اساس وحدت تاریخ دین، ایمان- به عنوان جوهر و اصل مشترک ادیان- و امکان وجه جدیدی از دانش که فراتر از عینیت گرایی علمی و ذهنیت گرایی فرقه ای است، ممکن می داند، برخی تحقق چنین نظام الهیاتی را به دلیل عدم همگرایی بسیاری از پیش فرضهای فلسفی دین های مختلف، به ویژه ادیان ابراهیمی و دین های غیر ابراهیمی غیر ممکن می دانند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش عناصر غیرمعرفتی شناخت در قرآن کریم</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_231577.html</link>
      <description>معرفت و اخالق، از شـوون بسـیار مهم حیات آدمی اسـت که موضـوع دغدغه متفکران در حوزه های مختلف بویژه در فلسفه است. در قرآن کریم نیز شناخت و اخالق از طریق مفاهیم مختلف ی بویژه مفهوم تعلیم و تزکیه بارها مورد توجه و تأکید گرفته اسـت. در پژوهش حاضـر هدف نشـان دادن وجه اصـ لی معیت تعلیم و تزکیه در کنار یکدیگر اسـت. به عبارت دیگر دو مقوله به ظاهر متفاوت یعنی شـناخت و اخالق چگونه میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند. برای این هدف ابتداء نشــان داده خواهد شــد که عوامل غیرمعرفتی همانند ظلم و فســاد اخالقی از نگاه قرآن بر حیات معرفتی انســان تأثیر مســتقیم دارد. در این رابطه بیان خواهد شـد مطابق آموزه های قرآنی در کنار عوامل شـناختی، عوامل غیرشـناختی نیز در کسـب معرفت دارای نقش مهمی هسـتند. نویسـنده با روش توصـ یف ی- تحلیلی و با رویکرد انتقادی تالش می کند تا با تکیه بر مسـتندات قرآنی مسـاله یاد شـده را مورد بررسـ ی و ارزیابی قرار دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الهیات جهانی در اندیشه ویلفرد کنت ول اسمیت</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_231578.html</link>
      <description>طی دهه های اخیر، که مشخصه آن رشد مطالعات مقایسه ای دین است، اغلب از نیاز به نظام الهیاتی که نه فقط یک دین بلکه تمام ادیان بزرگ جهان را در برگیرد بحث می شود. ویلفرد کنتول اسمیت یکی از طرفداران برجسته این دیدگاه است. او الهیات جهانی را "الهیات تاریخ دینی نوع بشر" می داند. الهیات جهانی الهیات دین مقایسه ای است که توسط همگان بنا شده، و در نتیجه "قابل قبول و حتی متقاعد کننده برای تمامی نوع بشر است. با استفاده از این الهیات، اسمیت یک "روند جهانی همگرایی دینی " را پیش بینی می کند. وی تاکید می کند که الهیات جهانی &amp;amp;raquo;الهیاتی است که &amp;amp;raquo;ادیان&amp;amp;laquo; موضوع آن هستند نه هدف آن؛ الهیاتی که از &amp;amp;raquo;همه ادیان جهان&amp;amp;laquo;، همه جوامع دینی جهان و همه خرده جوامع دینی جامعه بشری پدیدار می گردد&amp;amp;laquo;. به عبارت دیگر، الهیات جهانی، &amp;amp;raquo;الهیات تاریخ دینی بشر&amp;amp;laquo; یا &amp;amp;raquo;تاریخ ایمان ما انسان ها&amp;amp;laquo; است. هرچند اسمیت چنین نظام الهیاتی را بر اساس وحدت تاریخ دین، ایمان - به عنوان جوهر و اصل مشترک ادیان- و امکان وجه جدیدی از دانش که فراتر از عینیت گرایی علمی و ذهنیت گرایی فرقه ای است، ممکن می داند، برخی تحقق چنین نظام الهیاتی را به دلیل عدم همگرایی بسیاری از پیش فرضهای فلسفی دین های مختلف، به ویژه ادیان ابراهیمی و دین های غیر ابراهیمی غیر ممکن می دانند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیدگاه بدیع آیت اهلل جوادی آملی دربارۀ عقل نظری و عقل عملی</title>
      <link>https://rationaltheology.jahromu.ac.ir/article_231579.html</link>
      <description>دیدگاههای متنوعی دربارة عقل نظری و عقل عملی وجود دارد: به عنوان نمونه برخی عقل نظری را مسئول تمامی ادراکات تلقی میکنند و عقل عملی را عهدهدار عمل و تحریک؛ و گروهی عقل نظری را کانون ادراک کلیات میدانند و عقل عملی را عهدهدار ادراک جزئیات. پرسش اصلی این تحقیق عبارت است از: دیدگاه نوآورانه استاد جوادی دربارة عقل نظری و عقل عملی چیست؟ دستاوردهای این پژوهش عبارتاند از: یکم. به نظر آیت اهلل جوادی آملی، عقل نظری مسئول فهم، اندیشه، یقین و جزم است؛ در مقابل عقل عملی، عهده دار گرایش، قصد، نیت، انگیزه، ایمان، تقوا، توکل، صبر، اخالص، محبت، دشمنی، قدرت و عزم است و سعادت آدمی، محصول هماهنگی عقل نظری و عقل عملی در برقراری دو پیوند یاد شده است. همچنین، عقل نظری مسئول ادراک تمام مسائل حکمت نظری و عملی است اما این عقل عملی است که عهدهدار تحقق بخشیدنِ مسائل حکمت عملی است؛ دوم. ایشان در یک نظر نوآورانه و با ابتنا بر تفکیکِ کارویژهی عقل نظری و عملی )= ادراک، کار ویژه عقل نظری و گرایش کارویژه عقل عملی است(، بداهت عقل نظری و عقل عملی را نوعاً متفاوت معرفی میکند؛ یعنی بدیهی و اولی بودن عقل نظری را از جنس ادراک میداند و بداهت و اولی بودن عقل عملی را از جنس گرایش؛ چهارم. دیدگاه استاد جوادی آملی به دیدگاهی نزدیک است که میگوید: عقل نظری مبدأ ادراک است و عقل عملی، مبدأ تحریک. اما دیدگاه ایشان در این باره طوری طراحی شده است که اشکاالت وارد به دیدگاه یادشده بر آن وارد نیست.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
